خرید بک لینک
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکستحق با سکوت بود،صدا درگلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمی کندتنها بهانه ی دل ما در گلو شکستسر بسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد،کس به داغ دل

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

من تو را نمی سرایم !.. تو ... خودت در واژه ها می نشینی!خودت قلم را وسوسه می کنی!و شعر را بیدار می کنی...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

اگه بخام برای تو حرف بزنم، تمام حرف دنیا رو هم داشته باشم باز هم برای تو کم میارم، اما اگه تو رو داشته باشم، حاضرم هیچ حرفی نزنم، فقط زل بزنم تو چشات، نمیدونم میتونی این حس رو درک کنی، آرام میگیرم، تو

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

برگهای پاییزی زردو طلایی شدن، حالا یکی یکی دارن از درخت ها میریزن، من انقدر دوسشون دارم که هرروز صبح موقع رفتنم خم میشم و یک برگ افتادشو برمیدارم، انقد خوشکلن که بعضی وقتا حتی دلم نمیاد تو جیبم بزارم، دلم میخاست همیشه بتونم همین جوری نگهشون دارم، وقتی خشک میشن زود میشکنن و این ناراحت کننده است.

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

با دیدن واکنش:

"واکنش انجام نمیشود" → Na2O + C

این جمله عاشقانه اما بیمخاطب رو ساختم:

دوستت دارم، همچون سدیمی که اکسیژنش را به هیچ کربنی نمیدهد

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

من از ماه آمده بودم...دستانم، بوی ستاره میداد و لبانم، طعم شهابسنگ...در نگاهم، مغناطیس عطارد جریان داشت و در آغوشم، گرمای ونوس...و دوست داشتنم، به اندازه کهکشانهای ناشناخته، وسعت داشت...من از ماه آ

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

love is afraid of losing youعشق یعنی ترس از دست دادن توno matter what the question is love is the answerپاسخ عشق است سوال هر چه که باشدwhen you have nothing left but love than for the first time you b

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

دلم برات تنگ شده بود، معین خواننده محبوب منه، کسی که میتونه روح و فکر بهم ریخته منو شده حتی برای چند دقیقه تسکین بده، آرام و ملول گشتم،رفتم تو صفحات وب بچرخم تا شاید سرم گرم بشه، وسط این دلتنگی این آه

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

باید راهی یافت برای اینکه صبحها با امید چشم بگشایی و شبها با آرامش خیال بخوابی.
اینطور نمیشود، نمیشود که فقط زندگی را گذراند؛
نمیشود که تمام شدن فصلی و رسیدن فصل جدید را فقط گرما و خنکای هوا یادت بیاورد؛
نمیشود تا نوک دماغت یخ نکرده حواست به رسیدن پاییز نباشد؛

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

کلا هیچی یادم نیست نصف خوابم صبح همون روزی که خوابتو دیدم یادم رفت یه خوردشم که دیر شد نتونستم بنویسم پرید، فقط تنها چیزی که تو اکثر خوابهام مشترک و وجه تشبیه دارن اینه که من اغلب تو رو از یه فاصله دو

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:28

صفحه بندی